تبليغاتX
دفترچه - تولد

دفترچه

Image and video hosting by TinyPic

امروز يكشنبه است. ديروز پويان 5 ماهه شد. چه زود. همه چي داره ميگذره. مدام براي اتفاق هاي مختلف لحظه شماري ميكنيم و سالگرد و ماهگرد و تولد و... ميگيريم و همه اينها معنيش جشن گرفتن براي گذشت زمانه. زماني كه گاهي فراموش مي كنيم يا اصلا نمي دونيم بايد باهاش چي كار كرد. زماني كه تا به حال در اختيار آدم هاي خيلي خيلي زيادي قرار داده شده و به پايان رسيده و قراره بعد ها هم آدم هاي خيلي خيلي زيادي ازش استفاده كنن. ما الان توي همون زمان هستيم. زمان زندگي.

 

تولدم نزديكه. 21 ام خرداد. اين روز رو دوست دارم. حس ميكنم روز منه. يه چيزيه كه به من مربوط ميشه. معمولا نزديك همچين روزي اين جور فكرا زياد مياد سراغم. مثل نوروز يا هر مناسبت ديگه اي كه سالي يكبار يا چند وقت يكبار تكرار ميشه. مثل يه جور كنتور ميمونه كه البته برعكس عدد مي اندازه!

 

جشن تولد رو دوست دارم. چون كلا از كادو دادن و كاو گرفتن خوشم مياد كه شايد دليل اون هم اين باشه كه از هيجان خوشم مياد. از غافلگير شدن. از اينكه يه بسته اي تو دستت باشه كه نمي دوني توش چيه. دوست داشتم امسال يه جشن تولد بزرگ داشتم با كلي كادو و هيجان. ولي حالا ديگه خيلي ديره براي دعوت كردن دوستام براي تولد٬ چون دوست دارم تولد توي روز خودش برگزار شه حتما. ...
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 10:49  توسط مونا  |