نه خداييش شماها نمي خواستين عكس اين جيگر رو ببينين؟!
آقا برو پايين نگاه كن، من از حالا دارم دود مي كنم اين اسفنده رو ....




نه خداييش شماها نمي خواستين عكس اين جيگر رو ببينين؟!
آقا برو پايين نگاه كن، من از حالا دارم دود مي كنم اين اسفنده رو ....




از خوابالو بودن بدم مياد...
از اينكه به خاطر خريد يه خونه 45 متري بخواي ماهانه كلي قسط بدي بدم مياد...
از هيكلي كه بعد از دو ماه هنوز به فرم اولش برنگشته بدم مياد...
از خونه كثيف و آشفته بدم مياد....
از مرد خسته بدم مياد...
از اينكه قراره هفته ديگه برم عروسي بدم مياد....
از اينكه بخوام مراسم عيد امسال رو كامل دودر كنم بدم مياد....
از سر كار رفتن قبل از سيزده به در بدم مياد...
از پول قرض كردن بدم مياد...

چند روز پيش براي مرخصي ترم بعدم رفتم دانشگاه. پويان رو گذاشتم پيش مامانم و از خونه مامانم اينا اون مسير هميشگي رو تا ايستگاه اتوبوس رفتم. بعد از مدت ها اولين بار بود كه با اين اتوبوسا دانشگاه مي رفتم. چقدر توي اين اتوبوس و از اين مسير خاطره داشتم. هر روز دو بار اين مسير رو با اين اتوبوس طي مي كردم. تك تك ساختمون ها و ايستگاه ها، پيچ ها و تابلوها برام حال و هواي اون روزام رو تداعي مي كردن. مسير رفت پر از اضطراب و شور و شوق و اميد و مسير برگشت پر از در فكر فرو رفتن از مرور اتفاقات روزي كه گذشته بود. مسير رفت و خاطره اون روز برفي زمستوني كه با آقاي همسر قرار داشتم و به خاطر برف كلي اتوبوس دير اومده بود و انگار راننده خوب مي دونست كه توی دل من چه آشوبيه كه اون طور با سرعت توي اون برف منو به طرف دانشگاه مي برد. مسير برگشت و خاطره اون شب تابستوني كه آقاي همسر بالاخره حرفش رو به من زده بود و من در حالي كه سرم رو به شيشه تكيه داده بودم باز تمام خاطرات اون چند سال رو مرور مي كردم. صندلي عقب و برنامه عيد و فاطمه... صندلي جلو و حرف دل و صديقه...
چقدر بزرگ شدم توي اين مدت. چقدر آروم شدم توي اين مدت. چقدر اهميت نگاه اطرافيان برام كم شده توي اين مدت. چه روزهايي اومده و رفته توي اين مدت.