الان پويان 9 روز و 10 ساعتشه. واقعا 9 روز گذشت؟!
امروز مامانم كه توي اين مدت پيش ما بود ازمون خداحافظي كرد و رفت. آقاي همسر هم از سه شنبه دوباره رفته سر كار. يعني بعد از اين تعطيليهاي تاسوعا و عاشورا من با پويان توي خونه تنها ميشم. يه خورده سخته ولي خوب حتما زودي راحت ميشه. اين مدت توي خونه، اينكه همه دور هم بوديم خيلي خوش مي گذشت. نه از كار خبري بود و نه از هيچ چيز ناخواسته ديگه ای. توي يه سري كشورهاي پيشرفته به مرد هم مرخصي تولد فرزند داده ميشه. يعني زن و مرد هر دو براي نگهداري بچه توي خونه مي مونن. واقعا الان حس مي كنم كه چقدر حضور همسر آدم توي اين شرايط لازمه و به آدم انرژي و روحيه ميده. اگر حتي براي نگهداري كودك حضورش ضروري نباشه براي روحيه دادن و دلگرمي مادر واقعا حضورش لازمه. حالا اينجا كيه كه به روحيه مادر بخواد اهميت بده. بي خيال بابا خودش كم كم عادت مي كنه.
خوب حالا بريم سراغ عكس فرشته كوچولومون، آقا پويان.



)
18 ام كه تولد پويانه، دو روز بعدش تولد باباي پويانه و 29 ام هم سالگرد ازدواج پدر و مادر پويانه. به خاطر همين رفتيم يه سري وسايل تزييني خريديم و من شروع كردم به تزيين كردن خونه و بسته بندي كردن كادوها براي جشن هاي خانوادگي مون. اگه بتونم يه برنامه مسافرت هم هر سال توي همين مدت جشن هاي 11 روزه جا بندازم خيلي خوب ميشه.